دانیال اسدی پور ترانه سرا و شاعر

دانیال اسدی پور ترانه سرا و شاعر

? شاعر و ترانه سرا?

? آموزش ترانه سرایی ?

⚜️به نام خدا⚜️

✍? انسان از دیرباز به طور خودآگاه یا ناخوداگاه در ارتباط با طبیعت پیرامون خود مشغول ارائه هنر بوده .او از دوران پارینه سنگی همانطور که در غارهای لاسکو و آلتامیرا  میتوان مشاهده کرد،با طرح حیوانات به جهت انجام مراسم آیینی برای سهولت شکار ناخواسته اقدام به ارائه هنری خاص کرده ، انسان حتی در مورد پدیده های اطرافش مانند باران،برف،زلزله،طلوع و غروب خورشید،طوفان و تغییرفصول و غیره که درک و شناخت درستی نسبت به وقوع آن ها نداشته ،با بکارگیری قدرت تخیل و پرداختن به داستان های مرتبط با این پدیده ها و خلق اسطوره اقدام به ارائه هنری خاص خود کرده است . 

✍? اما آنچه امروز برای اهالی هنر در سطح بین الملل سخت می نماید ارائه تعریف جامعی از هنر است شاید برای سهولت کار باید به شیوه افلاطونیان سعی در کوچک کردن تعاریف و پرداختن جداگانه به هرکدام از آن تعاریف بکنیم یا اینکه ببینیم ماهیت هنر و کارکرد آن چیست؟

بی شک یکی از چالش برانگیزترین سئوال هایی که ذهن فیلسوفان و اندیشمندان زیادی را در طول قرن ها به خود مشغول کرده همین تعریفی جامع و فراگیر از هنر باشد . اگر من و شما در مواجه با یک رویداد احساس و عاطفه مان را در قالبی زیبا که در آن از قدرت تخیل و خلاقیت خود بهره جستیم ،به مخاطبی منتقل کنیم و بر عواطف و احساس مخاطب تاثیر بگذاریم شاید موفق به ارائه هنر شده باشیم .

✍? تولستوی در کتاب هنر چیست به تعریف و تببین هنر والا می پردازد و هنری را که در انتقال احساس و عاطفه به مخاطبانش موفق تر باشد را هنری والا معرفی می کند.

✍? در تعریف ماهیت هنر و اینکه هنر چیست باید بگوییم که هنر نیاز و فرایند انتقال احساس و مفهوم به روش خلاقانه است و کارکرد هنر از یک طرف برطرف کردن نیاز به  گفتگو و انتقال احساس و یا یک مفهوم و از طرفی دیگر برانگیزاننده عاطفه  و دریافت مفهوم و احساس لذت می باشد . صورت هنر همان است که بر بوم هنرمند جلوه می کند و سیرت هنر همان احساس و محتوا و پیامیست که هنرمند در آن صورت نشان داده است . 

شاید به نظر بیاید که ماهیت و کارکرد هنر فقط توضیح دهتده هنر برای هنرمند است که هنرمند در فرایند تولید خلاقه خود همه عاطفه و احساس خود را می گنجاند و حسی  که از مواجه با رویدادی خاص گرفته را در قالب احساسی و یا مفهومی منتقل می کند به گونه ای که آن انتقال بر مخاطبش تاثیری شگرف بگذارد و این امر ممکن نیست مگر استفاده صرف از قوه تخیل . اما جالب اینجاست که استفاده کاربردی از هنر هم می تواند دارای همین خصوصیات باشد یعنی شما با دیدن طرح و نقش و رنگ یک قالی غرق در لذت بشوید . پس هنر برای هنر به این معنا نیست که هنر کاربردی خالی از احساس و عاطفه است و هنرمند احساس خود را در هنر کاربردی انتقال نمی دهد چرا که اگر اینگونه بود نام آن را اثر هنری نمی گذاشتند .

✍? در تعریف هنر برای هنر هم گاهی هنرمند از احساس و خلاقیت خود استفاده می کند اما احساس مخاطب را درگیر نمی کند و تاثیری بروی نمی گذارد و به عبارت دیگر می توان گفت اثر هنری که هنرمند ارائه کرده دارای مولفه های زیباشناسانه نیست و اتفاقا مشکل در تعریف هنر همینجاست که نمی توان یک معیار مشخص و ثابت ارزشیابی و درک زیبایی در همه آثار هنری در نظر گرفت و دلیلش آن است که اگر ما هنر را تنها از منظری که اشاعه دهنده احساس و عاطفه باشد نگاه کنیم از جنبه های دیگر زیباشناختی چشم پوشیده ایم و با تنها لحاظ کردن انتقال عاطفه و احساس در تعریفی جامع برای هنر، دچار شکست میشویم و آثار هنرمندان بزرگ در سبک کوبیسم یا در موسیقی آثار هنرمندانی چون بتهوون و موتسارت را باید از هنر خارج بدانیم. 

✍? پس باید لاجرم و ناگزیر بپذیریم که هنر اعجازیست که در تعریف نمی گنجد و با سعی در ارائه تعریفی برای هنر آن را کوچک کرده ایم  مانند اینکه وارد کاخی شویم و با چراغ قوه ای کوچک بخواهیم همه کاخ را روشن کنیم.بدیهیست که هرجای کاخ را روشن کنیم جای دیگرش تاریک می ماند.

⚜️علی ایحال باید بپذیریم که غیر از هنر که تاج سر آفرینش است دوران هیچ منزلتی جاودانه نیست⚜️

 

??????????????

✍? و اما شعر چیست؟

✍? قدما گفته اند شعر کلامی است موزون و مُقَّفی(قافیه دار) که به نیروی تخیل آذین شده باشد. شمس قیس رازی از ادیبان و منتقدان سده هفتم هجری قمری در کتاب مشهور خود تحت عنوان المعجم فی معایر الاشعار العجم در مورد شعر گفته:

*شعر سخنی است اندیشیده،مرتب،معنوی و موزون که حرف آخرین آن به یکدیگر ماننده باشند این تعریف به چهار عنصر اندیشه، وزن ،زبان ،قافیه نظارت دارد*

✍? اما متاخرین وزن و قافیه دار بودن از شعر را بیرون رانده اند و و فقط کلامی که مخیل باشد را شعر دانسته اند. دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی در این باره نظر زیبایی دارد : او شعر را حادثه ای می داند که در زبان اتفاق می افتد و شاعر عملی درآن انجام می دهد و خواننده میان زبان او و زبان عادی و روزمره تفاوتی احساس می کند.

✍? اما کاملترین تعریف برای شعر شاید تعریف دیگری از خود شفیعی کدکنی باشد که شعر را گره خوردگی عاطفه و تخیل می داند که در زبانی آهنگین جان می یابد . اما در طول تاریخ بین شماری از ادیبان ما اختلاف نظرهایی بر سر اینکه شعر چیست وجود داشته است . یک جریان فکری با تعریف شعر مخالفت داشته و پهنای وجودی شعر را وسیع تر از گنجاندش در ظرف تعریف و تببین می دانسته . گروهی دیگر وزن ،قوافی،خیال و اندیشه را عناصر اصلی شعر دانسته است . برخی از بزرگان این جرگه وزن به معنای عروضی آن که اسکلت شعر است را جز عوارض شعر دانسته اند و انتقال مفهومی نو و بیان برتر را عامل بهتری در ساخت شعر دانسته اند .

✍? برخی ادبا عنصر خیال را موثر دانسته اند و آن را موجب تفکیک  شعر و نظم دانسته اند اما بواقع آنچه از هزاران سال پیش تا امروز پیش روی ماست همین است که در بین همه ادیبانی که نگرششان  در بالا ذکر شد آثار بسیار ارزشمندی تهیه شده است . چون همه آن عزیزان فارغ از تعریفشان از شعر در انتقال احساس شان به مخاطب خوب عمل کرده و با سان پیغمبری که در دل تاریکی های زمان در جغرافیایی وحشت انگیز زمین ستاره واری از گریبان خویش بیرون کشیده باشد به نقطه ای تاریک مانده نور تابانده اند و خواننده خود را به مفهومی تازه رسانده اند.

??????????????

در کنار عواطف فردی و انسانی و اجتماعی شاعر،اندیشه ها و تاملاتی هستند که از یک طرف با خرد و منطق وی سروکار دارند و از طرفی دیگر حاصل تجربه های شهودی او هستند به عبارت دیگر آنچه از تالار ایینه احساس شاعر به بارگاه تصور خیالش می رود خروجی اش به باورها،ارزش ها،افق اندیشه و بستر فکری و محیط زندگی او بستگی دارد و از این رهگذر است که آنچه می سراید بر دل مخاطبانی می نشیند که با وی تجربه زیستی مشترکی داشته اند اما به درک یا تاملات او نرسیده اند

مثلا شاعری که در زندان دهانش را دوخته اند با شاعری که برای مدح پادشاه صله می ستاند در مصاف با یک رویداد و تجربه احساسی مشترک دریافت واحدی ندارند

اولی در مقابل ظلم پادشاه می ایستد و ابراهیم وار به معراج آتش می رود

ولی دومی چشم بر ظلم می بندد و زندگی راحت را بر زندان ترجیح می دهد

این دوگانگی در دریافت هاست که به همان آموزه ها و باورها و ارزش های ذهنی  شاعر باز می گردد  و یک شاعر را در ذهن جهان ماندگار می کند و شاعری دیگر را از خاطر میبرد

مثلا شاعران از دیرباز در مواجه با احساس تنهایی شعر سروده اند که در اینجا بعضی از آنها را از نظر می گذرانیم تا بهتر و بیشتر به ژرفای گفته های بالا پی ببریم

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی

حضرت حافظ

امشب از شب های تنهاییست رحمی کن بیا /تا بخوانم بر تو امشب دفتر سودای دل

حضرت مولونا

تو اگر می دانستی

که چه رنجی دارد

خنجر از دست عزیزان خوردن

از من خسته نمی پرسیدی

که ای دوست چرا تنهایی؟

استاد گرانقدر ایرج جنتی عطایی

 

حدیث قاف و عنقا را مدان افسانه چون طفلان

که کوه قاف کنج عزلت و عنقاست،تنهایی

حضرت صائب تبریزی

دلا رو کن به تنهایی که از تن ها بلا خیزد

شاید فقط عاشق بداند او(خدا)چرا تنهاست

کاملترین معنی برای عشق،تنهاییست

دکتر فاضل نظری

 

ببینید چقدر در این چند ابیات دریافت شاعران متفاوت از یکدیگر است. یکی در شعرش از تنهایی فغان بر می آورد . دیگری کنج عزلت را کوه قاف می داند و تنهایی را سیمرغ. 

شاعری تنهایی را بهتر از گذراندن با دیگران میداند . شاعری دیگر ادعایی عجیب می کند.او غیر مستقیم ادعا می کند که خدا عاشق شده و معشوقش او را  رها کرده و از این حیث عاشق را شبیه خدا می داند. و این ادعا نظر مخاطب را جلب می کند چرا که هرقدر هم خلاف واقع باشد اما جسارت شاعر در بیانش تحسین برانگیزاست و تا امروز نقطه نظری شبیه آن دریافت نکرده و مصرع بعدی مخاطب را در بحر اندیشه می اندازد و این دعوت مخاطب به تفکر و شجاعت زیبا می نماید.

بنده در یکی از ترانه هایم چنین سرودم :

کجام اون شبی که ببینم دلت خزون و هوای تو دریاییه 

ببینم رسیدی به اون نقطه که بفهمی ته عشق ،تنهاییه.

یا درجایی دیگر سرودم :

درو وا کن که منم مثل توام

عادتم داده به تنهایی،نبرد

همیشه توی چشام بیداره

داغ عشقی که خدا رو بنده کرد

 

 گاهی شاعر جایی والاتر از جایگاه خود می نشیند،تابوها را می شکند قلم صنع خدا را بر می دارد و به جایی او نقاشی می کند و گاهی از روی عشق یا از فرط غم گستاخ می شود،ادعایی می کند،طرحی نو در می اندازد که با هنجارهای جامعه فرق دارد و حتی به اموزهای دینی هم نگاهی فلسفی می کند و بدون ترس آن ها را به چالش می کشد .

گویند که دوزخی بود عاشق و مست

قولیست خلاف دل در آن نتوان بست

گر عاشق و مست دوزخی خواهد بود

فردا باشد بهشت همچون کف دست

و بدین گونه است که بعضی از شعرا آوازه ای به بلندای تاریخ نه تنها در کشور خود بلکه در جغرافیای زمین پیدا می کنند

??????????????

همانگونه که در زندگی انجام کارهای کوچک و توجه به انجام جزئیات باعث موفقیت می شود در هنر و بخصوص شعر هم بدینگونه است که علاوه بر جوشش شعری  و آن استعداد ذاتی،شاعر می بایست با مطالعه وسیع در حوزه های مختلف علوم انسانی بخصوص فلسفه به دریافتی از جهان و جهان بینی ای خاص خود نائل آید تا بتواند آن را با استفاده از قوه خلاقه خویش به زیباترین شکل ممکن با مردمش در میان بگذارد .

مثلا شاعری که میخواهد نسبت به همبستگی و حس همنوع دوستی با مردمش صحبت کند بایسته و شایسته است که بتواند با کلام و منطقش عقل را اغنا کند و این مهم ممکن نیست مگر با تلاشی مضاعف.

ناز پرورده تنعم نبرد راه به جای

عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد

همانگونه که شاعران اگر در شعرشان از بن مایه های طبیعی پیرامون خویش استفاده کننند بهتر است در مورد دریافت های حسی هم این مهم صدق می کند مثلا شاعری که با مغز استخوانش سوختن از هجران معشوق را حس کرده  با شاعری که در خانه نشسته و میخواهد سوختن را تصور کند و شعری در این باب بسراید یکی نیست.

چها با جان خود دور از رخ جانانا خود کردم

مگر دشمن کند این ها که من باجان خود کردم

غم زمانه خورم یا فراق یار کشم

به طاقتی که ندارم کدام بار کشم

نه دست صبر که در آستین عقل برم

نه پای عقل که در دامن قرار کشم

دنیا و آخرت به نگاهی فروختم

سودا چنان خوش است که یکجا کند کسی

یا شعر کسانی مانند مولونا،ابوسعید،عطار،جامی که به معنای واقعی کلمه سیر و سلوک عارفانه را درک کرده اند با شاعری که میخواهد این مقام را تصور و تقلید کند یکی نیست. و این دلیل دیگریست که نام بعضی ازشاعران در حافظه یک ملت می ماند.

چرا در میان مردم فردوسی را بیشتر از امیرالشعرا معزی می شناسند؟ چرا همه ما با مولوی و حافظ و سعدی بیشتر از اثیرالدین آخسیکتی آشنا هستیم ؟ چرا ما ابوالفرج رونی را به اندازه عطار و نظامی  و رودکی نمی شناسیم؟

البته ما در این مقاله قصدمان این نیست که در مقام مقایسه بزرگان ادب این مملکت برآییم،چون همه آن ها در زیبایی این بنای باشکوه و صیقلی نقشی مختص به خویش را ایفا کرده اند . اما در بحث مطالعه شعری در راه سیر و سلوک دانش ادبیات انسان ناخودآگاه درگیر این داستان می شود . آیا شاعری که دغدغه بزرگ و والایی همچون وطن دارد و می خواهد وجدان بیدار مردمش را تلنگری بزند با شاعری که جعد ندیده سلطان را روایت و مدح می کند یکی است؟

از دیگر دلایل ثبت و ضبط  اثر یک شاعر در حافظه انسان ها این است که  عمق احساسی که آن شاعر در مواجه با یک حادثه دارد و بازتاب آن احساس سترگ و استخراج مفهومی نو از دل آن حادثه و درمیان گذاشتن آن با مخاطب می تواند آن اثر و شاعرش را  برای همیشه در خاطره ها حفظ کند. نظیر اثر جاودان و زیبای حسین گل گلاب : ای ایران ای مرز پر گوهر.

اگر بپذیریم که در حوزه شعر،هیچ اندیشه  و هیچ تجربه ای بدون در هم آمیختگی با نیروی خیال از زبان عادی متمایز نمی شود و ارزش هنری و والای شعری پیدا نمی کند . پس لازم است به مولفه های زیر توجه کنیم.

–  مطالعه و آشنایی به دانش شاعری که قوه تخیل ما را نیز قوت می بخشد

– اندیشه و کشف حوزه های جدید معنایی برای شعر

– تامل و تفکر عمیق در مورد بیان متفاوت دریافت های حسی و شهودی ملموس که با خروجی شعردیگر شاعران تفاوت داشته باشد

– استفاده از تنوع مضامین که از عاطفه و محورهای آن بوجود می آید.

??????????????

✍? مطالعه در زمینه شعر و کسب دانش شاعری

همانطور که شنیدن موسیقی زیاد مارا آهنگساز نمی کند و قطعا خواندن شعرهای زیاد هم شاعر نمی افریند و شاعری علاوه بر مطالعه در زمینه دانش شاعری نیازمند مطالعه در حوزه علوم انسانی می باشد . هر شاعری علاوه بر دارا بودن مولفه های اولیه که در بالا ذکر شد نیازمند مطالعه  در زمینه شاعری هم می باشد و شایسته است فنون شاعری را یاد بگیرد. یک شاعر نیازمند آشنایی با قافیه و عروض ، وزن و قالب های شعری ، علم بیان ، بدیع معنوی و لفظی و از همه مهمتر دستور زبان پارسی که در درجه اول اهمیت قرار دارد . مکاتب ادبی و سبک های مختلف شعری است.

وقتی الفبا و قواعد شاعری را یاد بگیریم لذتمان از خواندن شعر دوچندان می شود به ژرفای کلام شاعر پی خواهیم برد . عمق اندیشه شاعر را در مواجه با این رویداد می فهمیم و قدرت تخیل خودمان هم تقویت می شود.

✍? کشف حوزه های جدید  معنایی برای شعر

نگاه از زوایای دیگر به مضامینی که پیشتر به انها پرداخته شده و استخراج معنا و مفهومی جدید و قابل تامل. هزاران نفر درمورد عشق شعر گفته اند شما یا معنا و مفهومی جدید پیدا کن یا همان مفهوم که پیشتر گفته شده را به شکلی امروزی بیان کن به گونه ای که انسان امروزی با آن ارتباط برقرار کند که اصلا اساس علم بیان هم همین است یعنی گفتن یک حرف و معنی واحد به طرق مختلف که در ادامه به تفصیل توضیح خواهم داد.

گاهی این کنکاش و کشف در سطح احساسات شماست اما به مفهوم جدیدی می رسید . من خودم به این بیت رسیدم :

هیچ دردی نمی تونه بعد تو اینجوری منو مجازات کنه

ضربه بی اعتمادی عاقبت می تونه آدمو محتاط کنه

در جایی دیگر گفتم:

مردم از غم تا که فهمیدم یه روز

عشق یعنی آدمو نشناختن

زندگی گاهی یه جوری میشه که

مرگ خیلی بهتره از باخت

گاهی با نیم نگاهی به بن مایه های طبیعی به تمثیلی زیبا و دلنشین  می رسید . من به این رسیدم :

گاهی فقط باید یه دم ساکت بمونی

شاید خدا واست یه حرف تازه داره

دریا همونجایی که لبریز سکوته

می تونه عکس ماهوبه خاطر بیاره

اندیشه در مورد بیان متفاوت دریافت های حسی و شهودی یکسان که با خروجی شعر دیگر شاعران تفاوت داشته باشد. مثلا اگر یک شاعر در مورد فضای خانه اش و فنجان قهوه ای که  در دست دارد می سراید شاعری دیگر جزئیات خانه قبلی را در شعر خود نیاورد. و آن فضا را بازسازی نکند.می شود همان فضا را با گونه ای دیگر تصور کرد و در باره اش سرود.می شو د مخاطب را به یک فضای جدید برد . استفاده از تنوع مضامین که از عاطفه بوجود می آید.

 

 

 

دانیال اسدی پور

۰۹۱۹۸۷۳۴۳۵۹

✨جهت مشاهده همه ترانه ها به سایت ما مراجعه کنید ✨

??????????????

??????????????

??????????????

??????????????

??????????????

??????????????

??????????????

??????????????

 

ترانه سرا , چگونه ترانه سرا شویم , ترانه سرا کیست , ترانه سرا های معروف , ترانه سرا ایرانی , ترانه سرا پاپ , شاعر و ترانه سرا ,

Reviews

Leave a Review

captcha-input
قیمت
مکان
برخورد
خدمات
کیفیت
Publishing ...
Your rating has been successfully sent
Please fill out all fields
Captcha check failed